تبليغاتX
ramtinoo

ramtinoo

دست نوشته های ramtinoo

سلام به دوستای گلم ، خوبین؟؟؟ چه خبر ؟؟؟ جا داره این بار از همه عزیزانی که واسم کامنت قشنگ گذاشتن .اس.ام.اس زدن .ایمیل فرستادن وزنگ زدن تشکر کنم. امروز روزیه که 1برگ از عمر من کامل پر شد از نوشته های مختلف از زیباترین جملات گرفته تا غمگین ترین جملات

به هر حال یکساله دیگه به عمر من اضافه شد فقط امیدوارم خدا از من تو این 1سال راضی باشه و بقیه دوستای گلم منو به خاطر بدی هام حلال کرده باشن

عدد 20 برای من عدد قشنگو جالبیه

 

هر کسی عددی داره مگه نه؟؟؟ عدد شما چیه؟؟؟

خوب از موضوع این بارم تابلو شد که در مورد تولد خودمه

چه زود 1سال گذشت

خوب حالا تولد منه ،کو کادو!!!؟؟؟

من کادو میخوام

امروز تو دانشگاه گفتم بچه ها امروز تولد منه پس تا دیر نشده برین واسم کادو بخرین که یکی از دخترا گفت کو کیک تولد!!!

منم گفتم کیک رو هم میدم پس کادو فراموش نشه !!!

اینم از کیک تولدم

 

 

میخوام تو این مطلبم قشنگترین خاطره که تو زندگی تجربه کردین رو بهم بگین

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 23:2  توسط ramtinoo  | 

خیانت آقای بوردا، سنگ بنای خوش‌پوشی

 

خانم‌های جهان

 
یکی از شوهای لباس بوردا در روسیه
 

مجله‌‌ی "بوردا" برای خانم‌های ایرانی نام آشنایی است و خیلی‌ها خاطره‌ی اولین خیاطی‌هایشان را مدیون این مجله هستند. اگر "آنه بوردا" تنها چهار سال دیگر زنده می‌ماند، می‌توانست روز ۲۸ ژوئیه تولد ۱۰۰ سالگی‌اش را جشن بگیرد.

 

بسیاری از خانم‌های ایرانی مجله‌ی "بوردا" را به خوبی به یاد دارند، به خصوص آنهایی که دست به سوزن بودند و با الگوهای لباسی که در این مجله چاپ می‌شد هر بار وسوسه‌ی پشت چرخ خیاطی نشستن و لباس دوختن برایشان تازه می‌شد.

 

در آن زمان‌هایی که در بین دختران جوان، رفتن به کلاس خیاطی هنوز محبوبیت داشت و جای خود را به کلاس‌های آموزش زبان انگلیسی نداده بود، مجله‌ی بوردا حکم تمرین دست‌گرمی را داشت که نتیجه‌اش همواره لباسی از آب در می‌آمد که همراه با مد روز بود و به تن می‌نشست.

 

الگوهای لباس مجله‌ی بوردا پر بود از خط چین‌های مورب و منحنی‌های ریز و درشت که اگر دست مردان می‌افتاد، بدون شک در نگاه اول فکر می‌کردند، دستور ساخت یک هواپیماست، اما بر عکس خانم‌ها سریعا می‌فهمیدند که این خط چین‌‌ها در اصل برش دور کمر است و منحنی‌ها، چین‌های پایین‌تنه‌ی لباس یا سر آستین.

 

بوردا آنچنان تأثیری را در جامعه‌ی بانوان ایرانی داشت که هنوز هم که هنوز است بسیاری از خانم‌ها مجله‌های مد را صرف‌نظر از هر نامی که داشته باشند، به نام "بوردا" می‌شناسند. در این بین همیشه مسافران ایرانی خارج از وطن هم می‌دانند که هر بار قصد سفر به ایران را دارند، بایستی جای چند مجله‌ی مد و به اصطلاح "بوردا" را در گوشه‌ی چمدانشان محفوظ بدارند.

 

با این حال مجله‌های مد امروزی هر چقدر هم که آب و رنگ بیشتری داشته باشند، همچنان به پای بوردای محبوب خانم‌های ایرانی نمی‌رسند. 

 

ملکه‌ی قیچی و برش

 

آنه بوردا‌، بانویی آلمانی بود که مد را به تن بسیاری از خانم‌های خانه‌دار نشاند و سنگ بنای مجله‌ای را گذاشت که یکی از موفق‌ترین و پرتیراژترین مجلات آلمانی، به خصوص در زمان پس از جنگ جهانی دوم محسوب می‌شد. ایده‌ی اولیه‌ی تأسیس این مجله تنها از یک حقیقت ساده سرچشمه می‌گرفت: ایجاد فرصتی برای تمام خانم‌های شیک‌پوشی که پول کافی برای خرید لباس‌های گرانقیمت مزون‌های پاریس را نداشتند اما در عوض همیشه این تمایل را داشتند تا زیبا و خوش‌لباس به نظر برسند.

 

 آنه از خانواده‌ای می‌آمد که مادر خانه‌دار بود و شغل پدر، ریختن ذغال سنگ در کوره‌ی لوکوموتیوها برای به حرکت درآوردن چرخ‌ها. او از همان زمان نوجوانی دختر جاه‌طلبی بود که همواره می‌خواست خودش را بالا کشد.

 

آنه قدم اول را از اسمش آغاز کرد: آنا مگدالنا از نظر او اسم قدیمی و از مد افتاده‌ای بود که چندان چنگی به دل نمی‌زد، از همین رو نیز او اسم کوتاه و مخفف "آنه" را برای خودش انتخاب کرد. در دوران تیره و تار پس از جنگ جهانی دوم که همه چیز به رنگ خاکستری بود، آنه زن جوانی بود که دوست داشت همیشه زیبا باشد و سودای خوشبختی و موفقیت را در سر داشت.

 

او در سن ۲۲ سالگی با دکتر فرانتس بوردا ازدواج کرد و صاحب سه فرزند پسر شد. فرانتس در نگاه اول دل به دختر جوانی بست که صندوقدار بود و به گفته‌ی وی زیباترین دختر شهر اوفن‌بورگ به شمار می‌آمد.

 

بوردا و گشایش دروازه‌های شرق

 

شاید خلق مجله‌ی بوردا را بتوان تا اندازه‌ای به پای فرانتس، همسر آنه نوشت زیرا اگر او به آنه خیانت نمی‌کرد، زن جوان و زیبا صاحب یک انتشارات نمی‌شد. فرانتس سال‌ها معشوقه‌ای داشت که از او صاحب فرزند نیز شده بود‌.

 

 ازوالد موزر، گرافیستی که سال‌ها با آنه کار می‌کرد از آن زمان ‌ها چنین یاد می‌کند: «همه می‌دانستند به جز خانم بوردا. وقتی که او از این امر مطلع شد‌، به حدی خشمگین شد که فرانتس، همسرش "بوردا" را به او داد.» و این بوردا چیزی نبود به جز یک انتشاراتی کوچک و تقریبا ورشکسته، البته با نامی دیگر که سناتور فرانتس بوردا در سال ۱۹۴۹ به عنوان جبرانی برای عدم وفاداری به همسرش بخشید و آنه هم از این انتشاراتی گمنام، آدرسی با شهرت جهانی ساخت.

 

یک سال بعد، نخستین شماره‌ی "بوردا" با تیراژ صد هزار نسخه و قیمتی در حدود یک و نیم مارک به بازار آمد. از همین جا بود که داستان یک موفقیت و شهرت جهانی آغاز شد. در مدت اندکی تیراژ بوردا به چهار میلیون نسخه رسید و این مجله‌ی مد پس از جنگ توانست دروازه‌های اروپای شرقی را نیز بگشاید.

 

مجله‌ی "مد بوردا" در شوروی و حتی چین نیز بر روی دکه‌ی روزنامه‌فروشی‌ها قرار گرفت. در بیش از ۱۲۰ کشور جهان زنان با "بوردا" دست به کار شدند و سوزن زدند.  

 

آنه بوردا، ۴۵ سال تمام انتشاراتش را اداره کرد تا اینکه در سن ۸۵ سالگی به بازنشستگی رضایت داد. در سال ۲۰۰۵ آنه، زمانی که ۹۶ ساله بود در زادگاهش درگذشت و به این ترتیب مجله‌ی بوردا ملکه‌ی قیچی‌ و برش خود را از دست داد. با این حال درگذشت آنه بوردا نیز باعث نشد تا قیچی‌ها و چرخ‌های خیاطی زنان و دختران جوان شیفته‌ی بوردا از حرکت بایستد.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 15:27  توسط ramtinoo  | 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 17:18  توسط ramtinoo  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 1:50  توسط ramtinoo  | 

همه ما خودمان را چنين متقاعد ميكنيم كه با ازدواج زندگي بهتري خواهيم داشت، وقتي بچه دار شويم بهتر خواهد شد، و با به دنيا آمدن بچه‌هاي بعدي زندگي بهتر.... ولي وقتي مي‌بينيم كودكانمان به توجه مداوم نيازمندند، خسته ميشويم. بهتر است صبر كنيم تا بزرگتر شوند. فرزندان ما كه به سن نوجواني ميرسند، باز كلافه ميشويم، چون دايم بايد با آنها سروكله بزنيم. مطمئناً وقتي بزرگتر شوند و به سنين بالاتر برسند، خوشبخت خواهيم شد. با خود ميگوييم زندگي وقتي بهتر خواهد شد كه : همسرمان رفتارش را عوض كند،يك ماشين شيكتر داشته باشيم، بچه هايمان ازدواج كنند، به مرخصي برويم و در نهايت بازنشسته شويم.... حقيقت اين است كه براي خوشبختي، هيچ زماني بهتر از همين الآن وجود ندارد. اگر الآن نه، پس كي؟ زندگي همواره پر از چالش است.. بهتر اين است كه اين واقعيت را بپذيريم و تصميم بگيريم كه با وجود همه اين مسائل، شاد و خوشبخت زندگي كنيم. خيالمان ميرسد كه زندگي، همان زندگي دلخواه، موقعي شروع ميشود كه موانعي كه سر راهمان هستند ، كنار بروند: مشكلي كه هم اكنون با آن دست و پنجه نرم ميكنيم، كاري كه بايد تمام كنيم، زماني كه بايد براي كاري صرف كنيم، بدهي‌هايي كه بايد پرداخت كنيم و ... بعد از آن زندگي ما، زيبا و لذت بخش خواهد بود! بعد از آنكه همه اينها را تجربه كرديم، تازه مي فهميم كه زندگي، همين چيزهايي است كه ما آنها را موانع مي‌شناسيم. اين بصيرت به ما ياري ميدهد تا دريابيم كه جاده‌اي بسوي خوشبختي وجود ندارد. خوشبختي، خودٍ همين جاده است.. پس بياييد از هر لحظه لذت ببريم.. براي آغاز يك زندگي شاد و سعادتمند لازم نيست كه در انتظار بنشينيم: در انتظار فارغ التحصيلي، بازگشت به دانشگاه، كاهش وزن ، افزايش وزن، شروع به كار، ازدواج، شروع تعطيلات، صبح جمعه، در انتظار دريافت وام جديد، خريد يك ماشين نو، باز پرداخت قسطها، بهار و تابستان و پاييز و زمستان، اول برج، پخش فيلم مورد نظرمان از تلويزيون، مردن، تولد مجدد و... خوشبختي يك سفر است، نه يك مقصد.. هيچ زماني بهتر از همين لحظه براي شاد بودن وجود ندارد. زندگي كنيد و از حال لذت ببريد.. اكنون فكر كنيد و سعي كنيد به سؤالات زير پاسخ دهيد: 1. پنج نفر از ثروتمندترين مردم جهان را نام ببريد. 2. برنده‌هاي پنج جام جهاني آخر را نام ببريد. 3. آخرين ده نفري كه جايزه نوبل را بردند چه كساني هستند؟ 4. آخرين ده بازيگر برتر اسكار را نام ببريد. نميتوانيد پاسخ دهيد؟ نسبتاً مشكل است، اينطور نيست؟ نگران نباشيد، هيچ كس اين اسامي را به خاطر نمي آورد. روزهاي تشويق به پايان ميرسد! نشانهاي افتخار خاك مي گيرند! برندگان به زودي فراموش ميشوند! اكنون به اين سؤالها پاسخ دهيد: 1. نام سه معلم خود را كه در تربيت شما مؤثر بوده‌اند ، بگوييد. 2.. سه نفر از دوستان خود را كه در مواقع نياز به شما كمك كردند، نام ببريد. 3. افرادي كه با مهربانيهايشان احساس گرم زندگي را به شما بخشيده‌اند، به ياد بياوريد. 4. پنج نفر را كه از هم صحبتي با آنها لذت ميبريد، نام ببريد. حالا ساده تر شد، اينطور نيست؟ افرادي كه به زندگي شما معني بخشيده‌اند، ارتباطي با "ترين‌ها" ندارند،ثروت بيشتري ندارند، بهترين جوايز را نبرده‌اند، .... آنها كساني هستند كه به فكر شما هستند، مراقب شما هستند، همانهايي كه در همه شرايط، كنار شما ميمانند ... كمي بيانديشيد. زندگي خيلي كوتاه است. و شما در كدام ليست قرار داريد؟ نميدانيد؟ اجازه دهيد كمكتان كنم. شما در زمره مشهورترين نيستيد...، شما از جمله كساني هستيد كه براي درميان گذاشتن اين پيام در خاطرمن بوديد
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 14:56  توسط ramtinoo  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 11:38  توسط ramtinoo  | 

Ring my bells

Enrique

  Ring my bell, ring my bells...
Ring my bell, ring my bells...
Ring my bell, ring my bells...
Ring my bell, ring my bells...

Sometimes you love her
Sometimes you don't
Sometimes you need it then you
don't and you let go...

Sometimes we rush it
Sometimes we fall
It doesn't matter baby we can
take it real slow...

Coz the way that we touch is
something that we can't deny
and the way that you move oh
you make me feel alive
Come on

Ring my bell, ring my bells...
Ring my bell, ring my bells...
You try to hide it
I know you do
when are you ready all is
need it come and get to

You move me closer
I feel you breathe
It's like the rose disappears
when you around me oh

Coz the way that we touch
is something that we can't
deny oh yeah 
And the way that you move oh
you make me feel alive
So come on   oh...

Ring my bell, ring my bells...
Ring my bell, ring my bells...
Ring my bell, ring my bells...
Ring my bell, ring my bells...

I say you want, I say you need
I can do by your face know
the way it turns me on

I say you want, I say you need
I will do all the things I
would never do you wrong

Coz the way that we love is
something that we can't fight
oh yeah
I just can't getting up oh
you make me feel alive
so come on

Ring my bell, ring my bells..
Ring my bell, ring my bells..
I say you want I say you need

I say you want I say you need
Ring my bell, ring my bells..
Ring my bell, ring my bells

انریکه

مرا به خاطر بیاور* 4
گاهی اوقات تو اون (عشقبازی مون ) رو دوست داشتی
و گاهی اوقات این طور نبود
گاهی اوقات تو به اون نیاز داشتی پس ( زمانیکه نیازی به اون )
نداشتی ، اون رو ترک میکردی
گاهی اوقات ما با اشتیاق (عشقبازی ) میکردیم ،
گاهی اوقات سقوط میکردیم ( کم می آوردیم )
مهم نیست رفیق ما میتونیم ( آتش درونمون رو ) آروم کنیم
رفیق اون لمس کردن های ما چیزیه که ما (هیچوقت ) نمیتونیم
انکارش کنیم
و شکل حرکات تو به من زندگی می بخش
بیا و
مرا به خاطر بیاور * 2
تو سعی در پنهون کردن اون ( گذشته ما ) داری
من میفهمم که تو داری این کار رو میکنی
وقتیکه تو واقعاً من رو بخوای من میام و به تو میرسم ( کنارت می
مونم )
تو خودت رو به من نزدیکتر میکنی
من نفس های تو رو احساس میکنم
وقتیکه تو در کنار منی مث اینه که دیگه دنیا وجود نداره ( هیچ چی
غیر از تو برام مهم نیست ) آه
رفیق اون لمس کردن های ما چیزیه که ما (هیچوقت ) نمیتونیم
انکارش کنیم آه آره
و شکل حرکات تو به من زندگی می بخشه
پس بیا و
مرا به خاطر بیاور * 4
من می گم ( میدونم ) که تو ( من رو ) میخوای ، من می گم ( میدونم ) که تو ( به من ) نیاز
داری
من از صورتت میخونم که تو به اینکه من عاشقت هستم عشق می ورزی
من می گم ( میدونم ) که تو ( من رو ) میخوی ، من می گم ( میدونم ) که تو ( به من ) نیاز
داری
من میخوام هر کاری رو ( که تو دوست داری ) انجام بدم
و من هرگز مایل نیستم که تو ( در این مسیر ) مرتکب اشتباهی بشی
رفیق ، عشق ما به شکلی در اومده که نمیتونیم ( دیگه ) با اون مقابله کنیم ، آه نه
من ( از این عشق ) سیر نمیشم ، آه تو به من زندگی می بخشی
پس بیا و
مرا به خاطر بیاور * 2
من می گم ( میدونم ) که تو ( من رو ) میخوای ، من می گم ( میدونم ) که تو ( به من ) نیاز
داری
ضمنا من ( هم ) میتونم با یه نگاه عشق رو در صورت تو ببینم
من می گم ( میدونم ) که تو ( من رو ) میخوای ، من می گم ( میدونم ) که تو ( به من ) نیاز
داری
اگه تو حاضری هر کاری برای من انجام بدی ( پس ) دیگه نیازی به صبر کردن نیست ، بیا تا
با هم باشیم
با هم باشیم
مرا به خاطر بیاور
مرا به خاطر بیاور 

ترجمه ی مهرنوش عزیز 

مرا به خاطر بیاور
مرا به خاطر بیاور* 4   
گاهی اوقات تو اون (عشقبازی مون ) رو دوست داشتی
و گاهی اوقات این طور نبود
گاهی اوقات تو به اون نیاز داشتی پس ( زمانیکه نیازی به اون )
نداشتی ، اون رو ترک میکردی

گاهی اوقات ما با اشتیاق (عشقبازی ) میکردیم ،
گاهی اوقات سقوط میکردیم ( کم می آوردیم )
مهم نیست رفیق ما میتونیم ( آتش درونمون رو ) آروم کنیم

رفیق اون لمس کردن های ما چیزیه که ما (هیچوقت ) نمیتونیم
انکارش کنیم
و شکل حرکات تو به من زندگی می بخش   
بیا و   
مرا به خاطر بیاور * 2
تو سعی در پنهون کردن اون ( گذشته ما ) داری
من میفهمم که تو داری این کار رو میکنی
وقتیکه تو واقعاً من رو بخوای من میام و به تو میرسم ( کنارت می
مونم )
تو خودت رو به من نزدیکتر میکنی
من نفس های تو رو احساس میکنم
وقتیکه تو در کنار منی مث اینه که دیگه دنیا وجود نداره ( هیچ چی
غیر از تو برام مهم نیست ) آه
رفیق اون لمس کردن های ما چیزیه که ما (هیچوقت ) نمیتونیم
انکارش کنیم آه آره
و شکل حرکات تو به من زندگی می بخشه
پس بیا و
مرا به خاطر بیاور * 4
من می گم ( میدونم ) که تو ( من رو ) میخوای ، من می گم ( میدونم ) که تو ( به من ) نیاز
داری
من از صورتت میخونم که تو به اینکه من عاشقت هستم عشق می ورزی
من می گم ( میدونم ) که تو ( من رو ) میخوی ، من می گم ( میدونم ) که تو ( به من ) نیاز
داری
من میخوام هر کاری رو ( که تو دوست داری ) انجام بدم
و من هرگز مایل نیستم که تو ( در این مسیر ) مرتکب اشتباهی بشی
رفیق ، عشق ما به شکلی در اومده که نمیتونیم ( دیگه ) با اون مقابله کنیم ، آه نه
من ( از این عشق ) سیر نمیشم ، آه تو به من زندگی می بخشی
پس بیا و

مرا به خاطر بیاور * 2
من می گم ( میدونم ) که تو ( من رو ) میخوای ، من می گم ( میدونم ) که تو ( به من ) نیاز
داری
ضمنا من ( هم ) میتونم با یه نگاه عشق رو در صورت تو ببینم
من می گم ( میدونم ) که تو ( من رو ) میخوای ، من می گم ( میدونم ) که تو ( به من ) نیاز
داری
اگه تو حاضری هر کاری برای من انجام بدی ( پس ) دیگه نیازی به صبر کردن نیست ، بیا تا
با هم باشیم
با هم باشیم 

ترجمه ی الی عزیز  

از مهرنوش و الی از اینکه به من کمک کردن ممنونم

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 1:42  توسط ramtinoo  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 10:20  توسط ramtinoo  | 

روان شناسان شخصیتی براین عقیده اند که شماره تولد، شما را از آن چیزی که می خواهید باشید دور نمی کند، بلکه مانند رنگی است که نوع آن و زیبایی اش برای افراد مختلف متفاوت است. به مثال زیر توجه کنید :
فرض می کنیم که شما متولد 29 اردیبهشت 1364 هستید.اردیبهشت ماه دوم (2) سال است پس :


9=1+8=18=5+9+3+1=1395=1364+2+29


شماره تولد 9 است و اکنون می توانید آنچه راکه مربوط به این شماره است با خود مطابقت دهید.

تفسیر اعداد:

خالق و مبتکر:


''یک'' ها پایه و اساس زندگی هستند. همیشه عقاید جدید و بدیع دارند و این حالت در آنها طبیعی است. همیشه دوست دارند تمامی کارها و مسائل بر حول محوری که آنها می گویند و تعیین می کنند در گردش باشد و چون مبتکر هستند، گاهی خود خواه می شوند. با این حال ''یک'' ها بشدت صادق و وفادارند و به خوبی مهارتهای سیاسی را یاد میگیرند . همیشه دوست دارند حرف اول را بزنند و غالبا رهبر و فرمانده هستند، چون عاشق این هستند که ''بهترین'' باشند . در استخدام خود بودن و برای خود کار کردن بزرگترین کمک به آنهاست ولی باید یاد بگیرند عقاید دیگران ممکن است بهتر باشد و باید با رویی باز آنها را نیز بشنوند.


پیام آور صلح :

''دو'' ها سیاستمدار به دنیا می آیند ! از نیاز دیگران خبر دارند و غالبا پیش از دیگران به آنها فکر می کنند . اصلا تنهایی را دوست ندارند . دوستی و همراهی با دیگران برایشان بسیار مهم است و می تواند آنها را به موفقیت در زندگی رهنمون سازد. اما از طرف دیگر ، چنانچه در دوستی با کسی احساس ناراحتی کنند ترجیح می دهند تنها باشند.از آنجایی که ذاتا خجالتی هستند باید در تقویت اعتماد به نفس خود تلاش کنند و با استفاده از لحظه ها و فرصت ها آنها را از دست ندهند.



قلب تپنده زندگی :

'' سه '' ها ایده آلیست هستند، بسیار فعال،اجتماعی،جذاب،رمانتیک وبسیار بردبار و پر تحمل .خیلی کارها را با هم شروع می کنند اما همه آنها را پیگیری نمی کنند. دوست دارند که دیگران شاد باشند و برای این کار تمام تلاش خود رابه کار می گیرند. بسیار محبوب اجتماعی و ایده آلیست هستند اما باید یاد بگیرند که دنیا را از دید واقعگرایایه تری هم ببینند.


محافظه کار :

''چهار'' ها بسیار حساس و سنتی هستند. آنها عاشق کارهای روزمره، روتین و پیرو نظم و انضباط هستند و تنها زمانی وارد عمل می شوند که دقیقا بدانند چه کاری باید انجام دهند. به سختی کار و تلاش می کنند. عاشق طبیعت و محیط خارج از خانه هستند. بسیار مقاوم و با پشتکار هستند. اما باید یاد بگیرند که انعطاف پذیری بیشتری داشته و با خود مهربانتر باشند.

ناهماهنگ با جماعت :

''پنج'' ها جهانگرد هستند و کنجکاوی ذاتی، خطر پذیری و اشتیاق سیری ناپذیر آنها به جهان هستی و دیدن محیط اطراف خود،غالبا برایشان درد سر ساز می شود. آنها عاشق تنوع هستند ودوست ندارند مانند درخت در یک جا ثابت بمانند. تمام دنیا مدرسه آنهاست و در هر موقعیتی به دنبال یادگیری هستند. سوالات آنها هرگز تمام نمی شود. آنها به خوبی یاد گرفته اند که قبل از اقدام به عمل، تمامی جوانب کار را سنجیده و مطمئن شوند که پیش از نتیجه گیری ،تمامی حقایق را مد نظر قرار داده اند..


رمانتیک و احساساتی :

'' شش'' ها ایده آلیست هستند و زمانی خوشحال می شوند که احساس مفید بودن کنند. یک رابطه خانوادگی بسیار محکم برای آنها از اهمیت ویژه ای برخوردار است. اعمالشان بر تصمیم گیری هایشان موثر است و آنها حس غریب برای مراقبت از دیگران و کمک به آنها دارند. بسیار وفادار و صادق بوده و معلمان بزرگی می شوند. عاشق هنرو موسیقی هستند. دوستانی صادق و در دوستی ثابت قدم هستند.''شش'' ها باید بین چیزهایی که می توانند آنها را تغییر دهند و چیزهایی که نمی توانند، تفاوت قائل شوند.


عاقل و خردمند :

''هفت'' ها جستجو گر هستند. آنها همیشه به دنبال اطلاعات پنهان و مخفی بوده و به سختی اطلاعات به دست آمده را با ارزش حقیقی آن می پذیرند.احساسات هیچ ارتباطی با تصمیم گیری های آنها ندارد. با اینکه در مورد همه چیز در زندگی سوال می کنند اما دوست ندارند مورد پرسش واقع شوند و هیچگاه کاری را ابتدا به ساکن با سرعت شروع نمی کنند و شعارآنها این است که به آرامی می توان مسابقه را برد. آنها فیلسوفهای آینده هستند؛ طالبان علم که به هر چه می خواهند می رسند و سوال بی جوابی ندارند . مرموز هستند و در دنیای خودشان زندگی می کنند و باید یاد بگیرند در این دنیا چه چیزی قابل قبول است و چه چیزی نه!


آدم کله گنده :

''هشت '' ها حلال مشکلات هستند. اساسی و حرفه ای سراغ مشکل رفته و آن را حل می کنند. قضاوتی درست دارند و بسیار مصمم هستندو طرحهاو نقشه های بزرگی دارند و دوست دارند زندگی خوبی داشته باشند. مسوولیت افراد را بر عهده می گیرند و مردم را با هدف خاص خود می بینند. با شرایط ویژه ای این امکان رابه وجود می آورند که دیگران همیشه آنها را رئیس ببینند.


اجرا کننده و بازیگر :

''نه '' ها ذاتا هنرمند هستند . بسیار دلسوز دیگران و بخشنده بوده و آخرین پول جیب خود را نیز برای کمک به دیگران خرج میکنند . با جذابیت ذاتی شان اصلا در دوست یابی مشکلی ندارند و هیچ کـس برای آنها فرد غریبه ای به حساب نمی آید.در حالات مختلف شخصیت های متفاوتی از خود بروز می دهند و برای افرادی که اطرافشان هستند شناخت این افراد کمی دشوار به نظر می رسد . آنها شبیه بازیگرانی هستند که در موقعیت های مختلف رفتارهای متفاوتی نشان می دهند. افرادی خوش شانس هستند اما خیلی وقتها از آینده خود بیمناک و نسبت به آن هراسان هستند. آنها برای موفقیت باید به یک دوستی و عشق دو جانبه که می تواند مکملشان در زندگی باشد دست یابند 1- 2- 3- 4- 5- 6- 7- 8- 9-

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 2:41  توسط ramtinoo  | 

اين سمند طلايي كه توسط دو شريك طلاكار و در اصفهان تيونينگ شده، از سوي هيچ‌يك از شركت‌هاي بيمه كشور تحت پوشش قرار نگرفته و انتقال آن از اصفهان تا تهران و سپس بندر انزلي، با مشكلات و دردسرهاي بسياري همراه بوده است.

 
http://www.pix1.org/IMG/Samand-tala/1.jpg
 
تصادف خاور حامل سمند LX، انتقال پنهاني اتومبيل 950 ميليون توماني به آن سوي درياي خزر را فاش كرد.

به گزارش «شفاف» اين سمند LX استثنايي كه بدنه آن روكش طلا است، قرار بود بدون سر و صدا و جنجال خبري از طريق بندر انزلي به روسيه فرستاده شود، اما انتشار عكس‌ها و تصاوير بلوتوثي، برنامه‌ها و تدابير امنيتي صاحبانش را بر هم زد.

بنابراین گزارش صبح روز پنج‌شنبه 16 اسفندماه، به دنبال آسيب‌ديدگي شديد خاور حامل محموله در تصادف با يك وانت نيسان در جنوب تهران، سمند طلايي قدم بر تهران گذاشت و مجبور شد تا براي چند ساعت در پايتخت گشت بزند.

اين سمند طلايي كه توسط دو شريك طلاكار و در اصفهان تيونينگ شده، از سوي هيچ‌يك از شركت‌هاي بيمه كشور تحت پوشش قرار نگرفته و انتقال آن از اصفهان تا تهران و سپس بندر انزلي، با مشكلات و دردسرهاي بسياري همراه بوده است.

با توجه به اين كه اين محموله حدود 1 ميليون دلار (950 ميليون تومان) مي‌بايست پيش از آغاز تعطيلات نوروزي به گمرك تحويل مي‌شد، پس از يك روز اقامت در تهران، اكنون روي آب و در راه بندر آستاراخان روسيه است.

به گزارش «شفاف» و به نقل از نشریه دنیای خودرو، «فرزاد فخرالدين»، يكي از صاحبان سمند طلايي در گفت‌گو با يك نشريه خودرویی ایران، درباره جزئيات اين محموله توضيح داده است:

تصادف خاور، چطور اتفاق افتاد؟
بي‌احتياطي راننده وانت نيسان باعث آن حادثه شد. كاري هم از كسي ساخته نبود. او بدون زدن راهنما، ناگهان تصميم گرفت داخل خروجي اتوبان بپيچد.

سمند طلايي در اين تصاف آسيبي ديد؟
خوشبختانه چون اطراف آن را با حجم زيادي از فيبر فشرده پر كرده بوديم، اتفاقي نيفتاد. اما خاور ديگر قادر به حركت نبود. سمند را از پشت آن خارج كرديم و به دنبال يك خاور جديد و سالم گشتيم.
 

http://www.pix1.org/IMG/Samand-tala/2.jpg

ايده اتومبيل طلايي از كجا آمد؟
در اخبار تلويزيون و اينترنت، اتومبيل‌هايي مانند پورشه 911 و مرسدس طلايي را ديده بوديم. چند ماه قبل فكر كرديم كه ما هم خودرو داريم و هم طلا. پس چرا خودمان يك اتومبيل طلايي نداشته باشيم.

تمام بدنه اين سمند از طلا است؟
خير. فقط روي قاب كاپوت، صندوق عقب، درها و گلگيرها كار كرديم و به سقف و ستون‌ها و همچنين جز آينه‌ها به اجزاي لاستيكي مانند سپرها دست نزديم.

چرا؟ فرصت‌تان كم بود؟
ما محدوديت زماني نداشتيم. اما در هر حال چون از مسايل فني و اتومبيل‌ساطزي اطلاع نداريم، نمي‌توانستيم با تغيير نصب سپرهايي از جنسي ديگر، ايمني خودرو را با خطر مواجه كنيم. به همين علت بود كه سمند با رنگ نوك‌مدادي را انتخاب كرديم تا تناسب آن با رنگ طلا، كافي نباشد.

ابتدا سفارش گرفتيد، يا بعد از اتمام كار به دنبال مشتري گشتيد؟
تقريبا هر دو! به ما گفتند اگر اتومبيل طلايي بسازيد، آن را مي‌خريم.

چرا سمند؟
براي اين كه ايراني است و همه آن را مي‌شناسند.

مشتري آن هم ايراني است؟
خير. سمند از چد سال قبل به روسيه صادر مي‌شود و الان خريدار سمند طلايي هم يك فرد روس است كه قرار نيست با اتومبيل طلايي‌اش در شهر گشت بزند. آن را براي كلكسيون خودش مي‌خواهد. اما با اين حال به سپرها دست نزديم.

همه ايراني‌ها از پيكان خاطره‌هاي زيادي دارند. مي‌توانستيد اين طرح را روي اين خودرو پياده كنيد. نظرتان چيست؟
تصميم گروه، اين بود كه روي LX كار كنيم و كسي هم مخالفتي نداشت. در هر حال، خودرو ملي است و همه آن را مي‌شناسند.

چه مقدار از مبلغ توافق شده را از مشتري دريافت كرده‌ايد؟
هنوز پرداختي صورت نگرفته. بايد صبر كنيم تا محموله ابتدا به آنجا برسد، بعد رابط ما ترتيب باقي امور را مي‌دهد.

سود حاصل از معامله نسبت به هزينه‌ها و وقت صرف شده براي LX طلايي، برايتان به صرفه خواهد بود؟
بخشي از جلو داشبورد اين اتومبيل، خاتم‌كاري شده و هنوز به هنرمندي كه اين كار را انجام داد، بدهكار هستيم. اما بعد از پايان معامله و رسيدن پول، با او تسويه‌حساب مي‌كنيم و سود خودمان را هم برمي‌داريم.

غير از اين موارد، چه كارهاي ديگري روي خودرو انجام داده ايد؟
من هميشه پيش خودم فكر مي‌كردم، خودرويي مانند سمند كه نشانگر مليت ما در صنعت است، بايد داراي بخشي از نمادهاي فرهنگي‌مان باشد. براي همين هم در تزئينات داخلي به ‌خاتم‌كاري پرداختيم و حتي تنها به اين مورد بسنده نكرديم. مثلا در كف خودرو هم از فرش زيبايي استفاده كرديم.

كارهاي شما فقط در تزئينات داخلي بوده؟
خير. موتور خودرو را هم تقويت كرديم. پلت‌فرم سمند، همان پلت‌فرم پژو 405 است. يعني اتاق 4 پژو براي همين موتور پژو 407 و گيربكس‌اش را مي‌توان روي خودرو سمند نصب كرد. ما همين كار را كرديم.

شما كه گفتيد از مسايل فني خودرو، سر رشته نداريد. چطور پلت‌فرم را عوض كرديد؟
خيلي اتفاقي بود. هنگامي كه درگير طلاپوش كردن بدنه خودرو بوديم، با يك توريست فرانسوي آشنا شديم كه براي گردش به اصفهان آمده بود. با او هم‌كلام شديم و او هم گفت يكي از مهندسان قسمت موتور كمپاني پژو است و مي‌تواند به ما كمك كند تا كارهاي بهتري انجام دهيم. البته پول زيادي هم به خاطر اين كار از ما گرفت.

چرا با رسانه‌ها صحبت نكرديد؟
از ابتدا چنين قراري نداشتيم. حضورمان در تهران، گذري بود. قصد شلوغ كردن قضيه را هم نداشتيم. مسوول تيم اسكورت هم مخالف بود.

فكر نمي‌كنيد كه جنجال رسانه‌اي براي چنين خودرويي، مي‌توانست جالب باشد؟
نه! فقط امنيت محموله را به خطر مي‌انداخت. ما كلي تلاش كرديم تا كسي متوجه چيزي نشود.

پس چطور در خيابان‌هاي تهران، آزادانه گشت زديد؟
ما اين كار را نكرديم.

اما عكس‌هايي كه ما در اختيار داريم، نشان مي‌دهد در تهران چرخيده‌ايد. اين را هم تكذيب مي‌كنيد؟
ما فقط به خيابان عباس‌آباد رفتيم تا با چند نفر از نمايشگاه‌دارهاي آنجا صحبت كنيم. خلاف كه نكرد‌ايم!

ريسك بزرگي نبود؟
تيم حفاظت اطراف ما بودند و نگراني زيادي نداشتيم.

فكر نمي‌كنيد بهتر بود اين اتومبيل را در موزه قرار دهيد؟
مطمئن هستيم كه كسي پولش را نمي‌داد و آن را نمي‌خريد. الان خيلي از اتومبيل‌هاي قديمي هم در موزه خودرو، خاك مي‌خورند.

در آينده، باز هم روي اتومبيل ديگري كار مي‌كنيد؟
اگر مشتري داشته باشيم، كار مي‌كنيم. با توجه به اين كه سمند هم تجربه نخست‌مان بود و الان ايده‌هاي ديگري هم داريم. به اين نتيجه هم رسيدم كه اگر روزي ايران‌خودرو سمندLX طلايي رنگ توليد كند، مطمئن باشيد كه مشتري آن، خودم خواهم بود.
منبع : شفاف
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 0:47  توسط ramtinoo  |